دوشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۱ - 20:3 - دلداده شعر و ادبیات(م.ب) -
بدون شک نوروز و سال نو و آمدن بهار در ادبیات فارسی جایگاه خاصی دارد. شاعران مختلف درباره این موضوع استفاده کرده اند و از این کلمات در اشعار و نثرهای خود استفاده کرده اند. در زیر به برخی از آنها اشاره شده است. با ما همراه باشید تا درباره نوروز در ادبیات فارسی بخوانید.
عنصری
عنصری درباره نوروز و در مدح سلطان محمود غزنوی چنین می گوید:
تا حکم سر سال عجم باشد نوروز ---------- چون حکم سر سال عرب ماه محرم
جاوید جهاندار و خداوند جهان باش ---------- تو شاد بکام دل و اعدات مغمم
عنصری در اینجا می گوید که شروع سال عجم(غیر عرب) نوروز است و شروع سال نو عرب ها نیز از محرم است. او برای محمود غزنوی، تا شروع سال نو عجم و عرب آرزوی پادشاهی جهان، جاودانی، شادکامی و ناشادمانی دشمنانش را می کند.
در جایی دیگر دوباره این شاعر در مدح و ستایش و دعا برای محمود غزنوی از نوروز و فصل بهار می گوید:
همی تا بر زند هنگام نوروز -------------- نسیم باغ با عود قماری
شود گلبن عماری و گل زرد --------------- چو کوکبهای زرین بر عماری
بپیروزی و کام دل همی باد --------------- ترا در ملک و دولت پایداری
او تا نوروز که نسیم خوشبو می آید و همه جا پر از گل و زیبایی می شود، آرزوی پادشاهی و پیروزی پادشاه را دارد.
ابوسعید ابوالخیر
در رباعی نقل شده و منتسب به ابوسعید ابوالخیر او چنین از نوروز می سراید:
نوروز شد و جهان برآورد نفس ------------حاصل ز بهار عمر ما را غم و بس
از قافلهٔ بهار نامد آواز -------------------- تا لاله به باغ سر نگون ساخت جرس
او می گوید که با آمدن نوروز و بهار، جهان نفس تازه ای می کشد اما باز هم از غم می نالد.
فرخی سیستانی
فرخی سیستانی در شعری در مدح خواجه عمید به زیبایی نوروز و بهار را به تصویر می کشد. ابیاتی از این قصیده زیبا را بخوانید:
روزیست که در سال نیابند چنین روز ---------- سالیست که در عمر نیابند چنین سال
در روی من امروز بخندد لب امید ------------- بر چهرمن امروز بخندد دل اقبال
در زاویه امروز بخندد لب زاهد ------------- در صومعه امروز بجنبد لب ابدال
از لاله همی لعل کند کبک دری پر ------------ وز سبزه همی سبز کند زاغ سیه بال
از ناله قمری نتوان داشت سحر گوش ---------- وز غلغل بلبل نتوان داشت بشب هال
از تازه گل لاله که در باغ بخندد --------------- در باغ نکوتر نگری چشم شود آل
از دشت کنون مشک توان برد به اشتر --------- با آنکه فروشند همی مشک به مثقال
گلزار چو بتخانه شد از بتگر و ازبت ----------------کهسار چو ار تنگ شد از صورت و اشکال
از بس گل مجهول که در باغ بخندید -------------- نزدیک همه کس گل معروف شد آخال
ای روز چه روزی تو بدین زینت و این زیب ---------- کز زینت وزیب تو دگر شدهمه احوال
ناصرخسرو
ناصر خسرو در ابیاتی زیبا در یک قصیده چنین نوروز و سال نو را توصیف می کند. او در بیتی می گوید وقتی طبیعت زنده و شاد است تو چرا غمگینی( البته اینجا مخاطب دارد). آنها را در زیر بخوانید:
نوروز ببین که روی بستان ---------------شسته است به آب زندگانی
واراسته شد چون نقش مانی ---------- آن خاک سیاه باستانی
بر سر بنهاد بار دیگر -------------------- نو نرگس تاج اردوانی
درویش و ضعیف شاخ بادام ------------ کرده است کنار پر شیانی
گیتی به مثل بهشت گشته است ------ هرچند که نیست جاودانی
چون شاد نهای چو مردمان تو؟ ----------یا تو نه ز جنس مردمانی؟
مسعود سعد سلمان
این شاعر نوروز را در رباعی عاشقانه به خدمت می گیرد و چنین می گوید:
بر روی تو مهربان و دلسوز منم ---------- پیش تو به مهرگان و نوروز منم
بر لشگر هجران تو پیروز منم -----------سر دفتر عاشقان امروز منم
خیام
خیام مانند همیشه نوروز را فرصتی برای شادی، نشستن با یار، مغتنم شمردن لحظه اکنون و نوشیدن شراب می داند. در زیر از او بخوانید:
بر چهرۀ گل نسیم نوروز خوش است--------------- در صحن چمن روی دلافروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست ------خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
@@@@@
چون لاله به نوروز قدح گیر به دست --------------- با لالهرخی اگر تو را فرصت هست
می نوش به خرمی که این چرخ کهن --------------ناگاه تو را چو خاک گرداند پست
انوری
انوری نیز در مدح صاحب ناصرالدین طاهر، به او نوروز را تبریک می گوید که نشان دهنده این رسم دیرینه است:
صاحبا جنبشت همایون باد --------------- عید و نوروز بر تو میمون باد
خاقانی
خاقانی در ابیاتی در وصف گذر عمر چنین می گوید. او می گوید اگر چه موهایت سفید شده است اما سال عمرت همه نوروز است.
گرچه مویت سپید شد بیوقت ---------- سال عمرت هنور نوروز است
تنگ دل چون شوی ز موی سپید ------- که در افزای عمرت امروز است
اوحدالدین کرمانی
این شاعر نوروز را زمان عاشقی و سپری کردن با یار می داند و چنین می گوید:
بر سبزه چو چشم ابر نوروز گریست ----------- بی وصل رخ یار نمی شاید زیست
شد لاله زخاک دیگران مجلس ما -------------- تا سبزهٔ گور ما تماشاگه کیست
مولانا
مولوی اما عیدش را یار و دیدار با او می داند و چنین می گوید:
اندر دل من مها دلافروز توئی --------- یاران هستند لیک دلسوز توئی
شادند جهانیان به نوروز و به عید -------- عید من و نوروز من امروز توئی
در شعری دیگر به زیبایی به توصیف فصل بهار و نوروز می پردازد:
مستی و عاشقی و جوانی و یار ما ------------ نوروز و نوبهار و حمل میزند صلا
هرگز ندیده چشم جهان این چنین بهار --------- میروید از زمین و ز کهسار کیمیا
پهلوی هر درخت یکی حور نیکبخت ----------------دزدیده مینماید اگر محرمی لقا
سعدی
سعدی که استاد سخن است بسیار زیبا از عید و نوروز و عاشقی و فصل نو می گوید. شعر مشهور زیر از سعدی به زیبایی از نوروز می گوید:
برآمد باد صبح و بوی نوروز ------------------به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال ---------همایون بادت این روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گلنار ---------------دگر منقل منه آتش میفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست -----حسد گو دشمنان را دیده بردوز
بهاری خرم است ای گل کجایی ------------ که بینی بلبلان را ناله و سوز
جهان بی ما بسی بودهست و باشد -------- برادر جز نکونامی میندوز
در شعر زیبای دیگر باز هم سعدی به زیبایی نوروز و تازه شدن طبیعت را توضیف می کند:
برخیز که باد صبح نوروز ------------ در باغچه میکند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق ---------- در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند ------------- در زیر گلیم و عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز ------------- و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختهست و دستار ------- بس خانه که سوختهست و دکان
ما را سر دوست بر کنار است --------- آنک سر دشمنان و سندان
امیرخسرو دهلوی
این شاعر نیز به زیبایی نوروز و فصل بهار را به تصویر می کشد:
باغ در ایام بهاران خوش است ------------موسم گل با رخ یاران خوشست
چون گل نوروز کند نافه باز ------------- نرگس سرمست در آید به ناز
سبزه برآرد خط عاشق فریب ------------- از دل بیننده رباید شکیب
برگ شود بر گل نسرین فراخ --------------آب چکد ز ابر بر اندام شاخ
سرو تر اندام ز لطف صبا ------------------ از خز بیتار بپوشد قبا
....
اوحدی
این شاعر دیدار روی یار را عید و رخ یار را به نوروز تشبیه می کند:
شب هجرانت ای دلبر شب یلداست پنداری ---------- رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری
خواجوی کرمانی
خواجو هم چهره یار را به زیبایی نوروز و عید می داند:
هر که در شب رخ چون ماه تو بیند گوید ------------ روز عیدست مگر یا شب نوروز امشب
جهان ملک خاتون
این شاعره خوش قریحه نیز در بیتی از نوروز می گوید که باعث روح افزایی تن است وجهان را زیبا و لطیف می کند:
باد نوروزی بیاراید جهانی را به لطف ------------- روح در تن می فزاید موسم نوروز باد
در جایی دیگر نیز این چنین نوروز را برای یار خود آرزو می کند:
نوروز به هر سال یکی روز بود لیک --------- هر صبحدمی باد تو را روز ز نوروز
سال و مه و روزت همه نو باد ز گیتی --------دایم همه شب باد تو را روز چو نوروز
حافظ
حافظ مانند همیشه از نوروز و فصل بهار نکات زیبای عرفانی و عاشقانه بیرون می کشد:
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی --------- ----------------از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی ---------- که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
اهلی شیرازی
این شاعر نیز نوروز و فصل بهار را ایام شادی می گوید و در مطلع غزلش به شاد و زیستن و بی وفایی عمر و دنیا اشاره می کند:
فصل گل نوروز شد دارد جهان حالی دگر -------------- می خور وفاداری مجو از عمر تا سالی دگر
هلالی جغتایی
هلالی شب وصل یار را شب قدر خود و بهتر از هزار نوروز می داند( اشاره به بهتر بودن شب قدر از هزار ماه).
شد ماه من آن شمع شبافروز امشب ------------ گو چرخ و فلک ز رشک میسوز امشب
امشب نه شب وصل، شب قدر منست ---------- بهتر ز هزار روز نوروز امشب
وحشی بافقی
او در یک رباعی چنین نوروز و فصل بهار را به تصویر می کشد:
نوروز شد و بنفشه از خاک دمید ----------- بر روی جمیلان چمن نیل کشید
کس را به سخن نمیگذارد بلبل -----------در باغ مگر غنچه به رویش خندید
ابوالحسن فراهانی
این شاعر در شعر زیبای زیر فصل بهار و نوروز را به تصویر می کشد:
باد نوروز آمد و آورد بوی یاسمین ---------------- بهر رقص آمد برون دست چنار از آستین
نرگس مخمور در صحن چمن زین خرمی -------کوفت چندان تا که تا زانو فروشد در زمین
صائب تبریزی
این شاعر نیز در وصف نوروز و بهار چنین سروده است:
نوروز شد که جوش زند خون باغها ----------- از بوی گل، پری زده گردد دماغها
در رهگذار باد سحرگاه، نوبهار --------------- از خیرگی ز لاله فروزد چراغها
در غزلی دیگر اما خود را از غم و شادی و نوروز و محرم فارغ می داند:
ما ز اهل عالمیم اما ز عالم فارغیم ------------ از غم و شادی و نوروز و محرم فارغیم
فیض کاشانی
فیض کاشانی دیدار یار را عید و نوروز خود می داند:
عید نوروز من آنست که بینم رویت --------- عید قربان که لقای تو کند بنیادم
فیاض لاهیجی
این شاعر نیز در یک رباعی خطاب به یار خود می گوید که کمتر او را اذیت کند و به وصالش تن دهد:
نوروز شد و شکفت گلزار هوس ----------- گفتن به تو ای معلّم هرزه نفس
بر نوگل من جفا و بیرحمی بس ----------- گل را به قفس نگه نمیدارد کس
هاتف اصفهانی
او نیز در مورد نوروز در شعری چنین می گوید:
ز فیض ابر آزاری زمین مرده شد زنده ----------- ز لطف باد نوروزی جهان پیر شد برنا
صبا پر کرد در گلزار دامان از گل سوری --------- که امروز امهات از شوق در رقصند با آبا
نیر تبریزی
نیر تبریزی بهار و نوروز را فرصت نشستن با یار زیبا و خوشی می داند و چنین می سراید:
کافر عشقم و سودای بتانم دین است ------------ زاهد از حق مگذر دینی اگر هست این است
روز نوروز خط سبز و لب نوشین است --------------مژده ایدل که بهار آمد و فروردین است
بتمنای طبیبی که ببالین آمد ------------------------ شب و روزم سر سودا زده بر بالین است
ایرج میرزا
ایرج میرزا در شعری زیبا و بانمک به تفاوت عید نوروز پسر خوب و پسر بد می پردازد و چنین می گوید:
عید نوروز و اوّل سال است -------------- روزِ عیش نَشاطِ اطفال است
همه آن روز رختِ نو پوشند -------------- چای و شربت به خوش دلی نوشند
پسر خوب، روزِ عید اندر ----------------رَود اَوَّل به خدمتِ مادر
.....
پسر بد چو روز عید شود -------- از همه چیز ناامید شود
نه پدر دوست داردش نه عمو ------- نه کس عیدی آورد بَرِ او
عیدی آن روز حقِ پسر است ---------که نجیب و شریف و باهنر است
ملک الشعرای بهار
ملک الشعرای بهار در شعری زیبا به شاه می گوید که روا مدارد که کسی شب نوروز را به جای هفت سین، با هفت شین سپری کند:
شاها روا مدار که بر جای هفت سین ------------- با هفت شین کسی شب نوروز سر کند
شکوا و شیون و شغب و شور و شین را --------------با ذکر شه شریک دعای سحر کند
او در اشعار زیبای دیگری نیز از نوروز و بهار گفته است و در آنها نکات اجتماعی و اخلاقی زیبایی مطرح کرده است.
فرخی یزدی
او در شعری، روز نوروز را زمانی می داند که نام مسکین و غنی محو شود و در واقع برابری حاصل شود:
نام مسکین و غنی روزی که محو و کهنه گشت ------------- با تساوی عموم آن روز نو، نوروز ماست
پروین اعتصامی
این شاعر چیره دست نیز در شعری زیبا که پند پدر به پسر است از بی وفایی دنیا می گوید و دولت نوروز را ماندنی نمی داند:
دولت نوروز نپاید بسی --------- حمله و تاراج خزان در قفاست
دور کن از دامن اندیشه دست ----- از پی مقصود برو تات پاست
شاعران بسیار دیگری از نوروز سروده اند. ما در اینجا سعی کردیم برخی از این اشعار را بیاوریم. امیدواریم مورد پسند بوده باشد.
کانال تلگرام ما: https://t.me/quiz_of_poem
صفحه اینستاگرام ما : jorei_az_sher
دوستان همراه و عزیز، حتما نظرات خودتان را برای ما بنویسید. قسمت نظرات در ابتدای پست و زیر عنوان اصلی قرار دارد. 